تبليغاتX
اندکی صبر سحر نزدیک است

 

ولنتاین پارسال: خیلیا این روزو جشن گرفتن... ما هم جشن گرفتیم اما یه جور دیگه... ما تو چه فکری بودیمو بقیه تو چه فکری... هیچ وقت خاطره اون روزو یادم نمیره و همه احساسات پاک ما که قشنگ تو همین روز ترکید و ترکشاش خورد به جایی که نباید میخورد...

یادت که هست؟ من و تو و سکوت و ایستگاه نه...

 

کاش اینقدر بهت اصرار نمی کرد که چرا و برای چی داری میری... کاش حقیقتو (همین یه بار) از زبونت نمیشنیدم...

هنوزم مثه اون روز در جواب چشمای نگران و هراسونت بهت میگم که نه... ازت ناراحت نیستم... باور کن باهات قهرم نیستم... تو رو خدا خودتو اذیت نکن... فقط بزار یه کم ساکت باشم... یه کم فکر کنم... هم به تو هم به خودم... همین...

 

ولنتاین امسال: من و یاد تو و سکوت بی انتها... همه امسالمو تو پارسالم زندگی می کنم...

 

فکر کنم نوشته های داغدارم دارن یخ میزنن... چرا هنوز بی صدایی؟

راستی...

ولنتاین مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 0:0
  به قلم: رز شکسته 

شب سردی است و من افسرده *** راه دوریست و پایی خسته *** تیرگی هست و چراغی مرده***می کنم تنها از جاده عبور*** دور ماندن ز من آدمها *** سایه ای از سر دیوار گذشت *** غمی افزود مرا بر غم ها *** فکر تاریکی و این ویرانی *** بی خبر آمد تا با دل من *** قصه ها ساز کنم پنهانی ***نیست رنگی که بگوید با من *** اندکی صبر سحر نز دیک است *** هر دم این بانگ بر آرم از دل *** وای این شهر چقدر تاریک است *** خنده ای کو که به دل انگیزم؟ *** قطره ای کو که به دریا ریزم؟ *** صخره ای کو که بدان آویزم؟ *** مثل این است که شب نمناک است *** دیگران را هم غم هست به دل *** غم من لیک غمی غمناک است ***
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T