سلام. بازم برگشتم اول جاده ، جایی که فقط متعلق به توه و به جزئی از خاطرات قشنگمون.
جایی که با همهء غم و غصه های نهفته توش روح سرگردون منو عجیب آروم می کنه.
اومدم دلتنگی هامو توش ثبت کنم و بازم برم.
نترس، فراموشت نکردم بلکه هنوزم روز و شبمو لحظه لحظه با تو زندگی می کنم.
هنوزم همه چیز تو رو یادم میاره
و هنوزم دلتنگت میشم
اما اعتراف می کنم که خواستم فراموشم بشی...
ولی نشد...
مثل همیشه...
شاید این قسمته که با هر قدمی که به عقب بر می دارم نیرویی منو چند قدم به جلو و به سمت تو فرا می خونه...
شاید همهء این اتفاقها به قول تو فقط یک اتفاق نیست...
شاید خدا می خواد قدرتو بیشتر بدونم
شاید باید با تو باشم
خیلی وقته که باهات حرف نزدم. حتی با خودم هم حرف نزدم. اصلاً یادم رفت بود که باید حرف بزنم، تا اینکه دیشب لیلا باهام تماس گرفت. ( لیلا رو که یادت نرفته؟ ) ساعتها باهاش حرف زدم، یاد خیلی چیزها رو برام زنده کرد...
وسط همهء حرفهاش ازم سراغ تو رو گرفت و وقتی سکوتمو دید حرفو عوض کرد.
اونقدر دلتنگ شدم که بعد از خداحافظی زدم زیر گریه.
درست مثل یه دختر بچهء دو ساله که عروسکشو ازش گرفته باشند...
من عروسک خودمو می خوام
هر چقدر که زشت باشه
هر چقدر که کهنه شده باشه
حتی با همون وصله های درشت
که خیاط ناشی مثل من
به تن زخمی و پارش زده باشه
من فقط همونو می خواهم
یاد وقتهایی افتادم که بهم می گفتی: عروسک من از عروسک شما خوشکل تره
هنوزم رو حرفت هستی؟
چه شکلی بودی تو؟
دیشب همهء عکساتو کنار هم ردیف کردم.عکسهایی که تو حتی از وجودشون هم خبر نداری. اما چهرتو یادم نیومد. چرا تو مثل همهء آدمها نیستی ؟ چرا عکسات شبیه خودت نیستند؟
مامانم چند وقت پیش تو رو جایی دیده بود، بهم گفت : دقت کردی چهره اش چقدر نورانیه؟
می گی چی بگم بهش؟
حاضرم همهء عمرمو بدمو همون 10 ماه رو یکبار دیگه زندگی کنم. همون طور هم زندگی کنم.
از بردگی متنفرم ، دلم می خواد آزاد باشم، مثل وقتهایی که تو رو کنارم حس می کردم.
آزادی که اون وقتها داشتمو هیچ وقت دیگه نداشتم.
پ.ن1: از همهء دوستان عزیزی که تو این مدت که نبودم بارها منو شرمندهء الطافشون کردن و جویای احوال من بودن بی نهایت ممنون و سپاسگزارم.
من هنوز زنده ام و نفس می کشم ، فقط کمی گرفتارم و به یاری خدا از حجم دلتنگیهام هم مقداری کاسته شده.
پ. ن2: دارم به این فکر می کنم که نوشتنمو تغییر بدم. کمی تحول برام لازمه و همیشه هم جواب داده.
پ. ن3: از این به بعد به دلیل گرفتاریهایی که روز به روز هم دارن بیشتر می شن کمتر می رسم وبلاگمو آپ کنم و مطمئناً نمی تونم مثل سابق به وبلاگهای دوستان سر بزنم . این درسته که نظرات شما همواره مایه دلگرمی من بوده و هست ولی واسه اینکه بیشتر از این شرمندهء دوستان نشم از این پست به بعد قسمت نظرات غیر فعال خواهد بود.
اگر پیغامی نیز برایم دارید خوشحال میشم اونو تو قسمت نظرات پست قبلی مشاهده کنم.... متشکرم