تبليغاتX
اندکی صبر سحر نزدیک است
 

یکسال گذشت از روزی که رسماً خودمونو از هم دریغ کردیم و درست شش روز پیش به من ثابت کردی با جدایی هر چقدر رسمیمان، هنوز هم نتوانستیم دلهایمان را از هم جدا کنیم...

 

از این جدایی ناراحتم؟

نه اصلاً خیلی هم خوشحالم... شیرینی وصال رو اینگونه خیلی بیشتر احساس می کنم...

 

ازت ممنونم... ممنونم که این سکوت لعنتی رو شکستی و ممنون بابت همه لحظه هایی که یادم رو تو دلت زنده نگه داشتی... این روزها خیلی امیدوارم...

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 14:0
  به قلم: رز شکسته 

شب سردی است و من افسرده *** راه دوریست و پایی خسته *** تیرگی هست و چراغی مرده***می کنم تنها از جاده عبور*** دور ماندن ز من آدمها *** سایه ای از سر دیوار گذشت *** غمی افزود مرا بر غم ها *** فکر تاریکی و این ویرانی *** بی خبر آمد تا با دل من *** قصه ها ساز کنم پنهانی ***نیست رنگی که بگوید با من *** اندکی صبر سحر نز دیک است *** هر دم این بانگ بر آرم از دل *** وای این شهر چقدر تاریک است *** خنده ای کو که به دل انگیزم؟ *** قطره ای کو که به دریا ریزم؟ *** صخره ای کو که بدان آویزم؟ *** مثل این است که شب نمناک است *** دیگران را هم غم هست به دل *** غم من لیک غمی غمناک است ***
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T