هرگز خاطرات با تو بودنو فراموش نمی کنم و هر گز یادم نمیره تو رو واسه این ساختم که وقتی به عشقم رسیدم یادم نره برای به هم رسیدن چه راه سختی رو طی کردیم و یادم نره تا همیشه قدرشو بدونم...
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:0   به قلم: رز شکسته
فکر می کردم باران ، آخر صداقت است... و خورشيد هيچ گاه دروغ نمی گويد... و سايه تعبيری بود که مرا می ترساند... از بودنش... من از سقوط برخاسته ام... آن گونه که بايد... ترانه های ترک خورده ام را به دست های او می سپارم تا از نو بسازد... با کالبدی فراتر از انديشه ی من...